مگه میشه ی دهه شصتی باشی و هنوز بوی پرچم کاغذی،زرورق،روزنامه دیواری،تعطیلی زنگهای درسی،مسابقات بین کلاسها،گروههای سرود و تواشیح و ... رو نشنوی و بیاد نداشته باشی.دهه فجر برامون شیرینتر از عید بود.منتظ
برچسب:
نویسنده: طاها رستمی
برچسب:
نویسنده: طاها رستمی
برچسب:
نویسنده: طاها رستمی
دوست و رفیق مهربون و ناز و خشکلم خیلی بی صدا مثل سلام اومد و چندساعتی موند.خیلی بهم چسبید.ی حبه قند، ی پولکی رو تا لحظه آخر تو دهنت نگهش میداری و لذت میبری.پولکی،حبه مراقب خودت باشمراقب حبه،مراقب خوبیهات،مراقب من باش
برچسب:
نویسنده: طاها رستمی
پشت میزم نشسته بودم و از چهارطرف محاصره بودم (پروژه دانشگاهیم،مشاوره به یکی از کارخانجات،بررسی و امضاء برگه های روزانه،چت با ی دوست پولکی) یهو هوس نقل بیدمشک ارومیه کردم در حدی که نشستم پشت سیستم ببین
برچسب:
نویسنده: طاها رستمی
قلبمون شده ی صفحه چدنی برای آزمایش و امتحان دیگران
مطمئنم دوباره برمیگرده اما ایندفعه باید فرق کنه
برچسب:
نویسنده: طاها رستمی
چرا زندگی امروزه، خلاصه شده تو کار و بقاء نسل یا همون شهوت خودمون؟نه کیفی،نه لذتی،نه رفیقی،نه حس خوبی،نه زندگی...
شاید آدرسی که از زندگی دارم غلطه،باید دنبال آدرس درست زندگی بگردم
اعصابم خورده![]()
بازم دلم تنگه هوا و حس بچگی
برچسب:
نویسنده: طاها رستمی
بهترین زمان که ذهن با کمترین نیرو و انرژی به پرواز درمیاد ،صبح خیلی زود اونم وقتی تو سرویس نشستی تا بری محل کار.به سرعت پلک زدن یا شنیدن اولین نت آهنگ با هندزفری ،ذهنت رو میبینی که پرواز میکنه و جلوی
برچسب:
نویسنده: طاها رستمی